|
عاشقانه ترین سلامهایم را برای تو نگاه خواهم داشت.
و چه روز شومی است وقتی نمی توانم صدای پر سکوت نغمه های بی صدایت را بشنوم. نمی توانم قلبم را پنهان کنم. هنوز تپش های قلبم از دستهای گرم تو سخن می گوید. چشمهایت را از دست داده ام ولی ندانستم که چراو کی و چگونه اشکهایم ذره ذره وجودم را به باد خواهد داد. بدون تو این زندگی جز ننگ چیزی در بر ندارد. به آغوشم باز آی که تمامی وجودم جای خالی تو را بر سرم فریاد می زنند. چه تلخ است که هر روز محبوب خود را در حالی ببینی که کلمه دوستت دارم را به هیچ دلیلی از تو دریغ می ورزد. چه سخت است وقتی می دانی همه وجودت از عشق پر است ننگ هوس بر تو چسبانند. چه سخت است کسی که رنگ سبز زندگیت بی او زردی پاییز را بارها تجربه کرده است صداهای هول آور همه نامردان را بر سرود زیبای تو ترجیح دهد. آری ای کاش...
+ حرف من در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط <-ستاره سهیل->
|
کاش دانم با تو ماندن به کجاست کاش دانم به تو امّید، هنوزم به فناست من چه کردم که تو با من، چنین بد کردی؟ عشق من دیدی و دل را به خودم رد کردی؟ چارهای نیست که شبها به خودم برگردی؟ یا به یاد آوری چشمی که به من تر کردی؟
چشم به راهت هستم که تو بر خواهی گشت
+ حرف من در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:8  توسط <-ستاره سهیل->
|
می گریزی از من
به کجا؟ به کدامین گنهم؟ گنهی کز سر تنهایی و بیماری بود؟ گنهی بود عظیم لیک نه سزاوار چنین رنج و عذابم کرده است. من عاشق به تو کی بد کردم؟ به من این نیک بگو که به جز عشق و محبت چه ز من می دیدی که مرا در پس دیوار رهایم کردی پس کجا رفت چنان عشق و وفا به که دادی دل را که ز من باز گرفتی دل را؟ من هنوز منتظرم که ببخشی گنهم به کنارم باز آی من هنوز منتظرم.
+ حرف من در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
صدایی آمد
که من دلسوخته را با خود برد به کجا؟ به هر آنجا که در آن هیچ نبود به جز یک بند گره خورده ز عشق عادتم داد ولی عشق او آخر مرد من بی عشق میان اسرا جا ماندم نه به پیشم بردند نه به پس افکندند نتوانم که ز او برگردم ولی او خواهد رفت او به من نیک بگفت که نخواهد دگرم من نخواهم که ز من بگریزد چاره ای نیست ولی.
+ حرف من در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:32  توسط <-ستاره سهیل->
|
نرگس آن سوخته چشم نگران در پس دیدن چشمان خمارت هیچ است
+ حرف من در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:13  توسط <-ستاره سهیل->
|
ای کاش بدانست که معشوق من است گر می تپد این قلب چنان در تن من ای کاش بدانست که از عطر تن و دامن اوست
+ حرف من در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:42  توسط <-ستاره سهیل->
|
زندگی کندن یک پنجره در دیوار است
زندگی رفتن ما در پس یک پیکار است زندگی کاشتن گل توی یک گلدان است زندگی دیدن آیات خدا در خود و در آفاق است زندگی پر ز غم و پر شده از آمال است
+ حرف من در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11:58  توسط <-ستاره سهیل->
|
بر دریای طوفانی،نشستم بی سرانجامی
نخواهم شهر ویرانی،نخواهم درد و بی تابی سپردم این دل خسته به جایی که نخواهد دید نه یک لحظه رهایی را،نه یک پرواز طولانی
+ حرف من در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
نمی دانم چرا تنها شدم باز بکردم اشتباهی که به جز خود خداحافظ برو خوش باش و خوشبخت
+ حرف من در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 9:57  توسط <-ستاره سهیل->
|
آسمان گریان
نخستین قطره ها آرام چنان سرد است چشمانش نمی دانم چرا خورشید نتواند ولی شاید بهاری هست به فردایی رسم شاید نمی دانم، نمی دانم
+ حرف من در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:24  توسط <-ستاره سهیل->
|
|
|